به گزارش مرز اقتصاد، به نقل از گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم بهنقل از سیجیتیان، جاهطلبی آمریکا فراتر از همکاری دفاعی است، از دسترسی نظامی تا ادغام گرینلند در «گنبد طلایی».
اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، در نشست سالانه مجمع جهانی اقتصاد ۲۰۲۶ در داووس درباره «چارچوب یک توافق آینده» در خصوص گرینلند، از سوی برخی ناظران غربی بهعنوان گامی مثبت برای کاهش تنشها تلقی شده است. پس از هفتهها آشفتگی دیپلماتیک ناشی از لفاظیهای بیسابقه درباره الحاق، کنار گذاشتن گزینه زور و لغو تعرفههای تهدیدآمیز، بهطور گسترده بهعنوان بازگشت به عقلانیت تصویر شد.
بیانیه علنی ترامپ مبنی بر اینکه از نیروی نظامی برای تصاحب گرینلند استفاده نخواهد کرد، بدون تردید تنشهای فوری را کاهش داد، با این حال، دیپلماسی را نباید صرفاً با اعلام مواضع، بلکه باید با پیامدهای ساختاری ترتیبات پیشنهادی سنجید.
عناصر گزارششده از «چارچوب» داووس ـ از دسترسی گسترده نظامی ایالات متحده و مناطق پایگاه شبهحاکمیتی گرفته تا حقوق ترجیحی معدنی و ادغام گرینلند در سامانه دفاع موشکی «گنبد طلایی» تحت رهبری آمریکا ـ نشاندهنده جاهطلبیای است که فراتر از همکاری دفاعی قرار دارد.
این رویکرد به واشنگتن امکان میدهد جاهطلبی ارضی را انکار کند و در عین حال به بسیاری از اهداف عملی خود دست یابد. خطر نه در آنچه گفته میشود، بلکه در آن چیزی است که عادیسازی میشود: این تصور که حاکمیت میتواند از طریق اهرمهای امنیتی و اقتصادی بهطور عملی تضعیف شود.
حاکمیت ابزار چانهزنی نیست
حقوق بینالملل در این زمینه ابهام چندانی ندارد. گرینلند، با وجود اختیارات گسترده خودگردانی، همچنان بخشی از دانمارک است، این موضوع بهصراحت از سوی مته فردریکسن نخست وزیر دانمارک و ینسـفردریک نیلسن نخست وزیر گرینلند تأیید شده است؛ هر دو تأکید کردهاند که حاکمیت قابل مذاکره نیست.
واکنش شدید افکار عمومی در نووک و کپنهاگ پایتختهای گرینلند و دانمارک، از جمله اعتراضات با شعار «دستها از گرینلند کوتاه»، نهفقط احساسات عمومی، بلکه نگرانی گستردهتری را بازتاب میدهد، اینکه نهادهای سیاسی کوچکتر بار دیگر بهعنوان موضوعاتی برای بهرهبرداری، نه بازیگرانی مستقل در روابط بینالملل، دیده میشوند.
امنیت منابع یا ملیگرایی منابع؟
اهمیت روزافزون قطب شمال به همان اندازه که ریشه در ژئوپولیتیک دارد، به زمینشناسی نیز مرتبط است. ذخایر عناصر نادر خاکی گرینلند بدون تردید برای زنجیرههای تأمین جهانی، از جمله فناوریهای گذار انرژی، اهمیت دارند و قصد گزارششده برای اعطای دسترسی ترجیحی به بازیگران ایالات متحده و ناتو، در حالی که مشارکت چین بهطور صریح کنار گذاشته میشود، پرسشهای ناخوشایندی را مطرح میکند.
همکاری در حوزه منابع که بر اساس اصول بازار و رضایت کشور میزبان شکل میگیرد یک موضوع است؛ محصور کردن منابع راهبردی موضوعی دیگر. هنگامی که دسترسی نه بر پایه رقابت اقتصادی یا مسئولیت زیستمحیطی، بلکه بر اساس همسویی اتحادها تعیین میشود، مرز میان سیاست امنیتی و اجبار اقتصادی محو میشود.
چین همواره اعلام کرده است که تعامل آن در قطب شمال صلحآمیز، شفاف و مطابق با حقوق بینالملل است. تحقیقات علمی، حفاظت از محیط زیست و همکاری اقتصادی سودمند متقابل تهدید محسوب نمیشوند. نمایش این فعالیتها بهعنوان تهدید، خطر تبدیل قطب شمال از فضایی مشترک و مبتنی بر حاکمیت به عرصهای پراکنده و محروم را بههمراه دارد.
فرسایش اعتماد میان متحدان
شاید مهمترین پیامد پرونده گرینلند، نه تنش میان ایالات متحده و چین، بلکه ناآرامی در روابط فراآتلانتیک باشد، این واقعیت که سازمان اطلاعات دانمارک برای نخستین بار ایالات متحده را بهعنوان یک نگرانی امنیتی بالقوه در نظر گرفته است، خود گویای بسیاری از واقعیتهاست.
اتحادها بر پیشبینیپذیری و احترام متقابل استوارند. زمانی که تهدیدهای الحاق ـ حتی در حد تهدیدهای لفظی ـ وارد سیاست اتحاد میشوند، ایجاد اطمینان دشوارتر میشود. نرمتر شدن زبان در ادامه نمیتواند شوکی را که چنین اظهاراتی ایجاد میکند، بهطور کامل خنثی کند.
یک آزمون برای آینده قطب شمال
قطب شمال مدتهاست که بر پایه خویشتنداری، قانونگرایی و همکاری اداره میشود. این منطقه یکی از معدود عرصههایی است که قدرتهای بزرگ بهطور تاریخی رقابت را بدون نظامیسازی یا رویارویی ایدئولوژیک مدیریت کردهاند. بحران گرینلند این پرسش را مطرح میکند که آیا این سنت میتواند از دوران تشدید رقابت قدرتهای بزرگ جان سالم بهدر ببرد یا نه.
کاهش تنش واقعی به چیزی فراتر از صرفنظر کردن از زور پس از اعمال فشار نیاز دارد، این امر مستلزم احترام به حاکمیت، رد منطق مجموع صفر و پذیرش این واقعیت است که امنیت را نمیتوان از طریق طرد دیگران ایجاد کرد. چارچوبها ممکن است مورد مذاکره و بازنگری قرار گیرند، اما اصول بنیادین را نمیتوان گزینشی بهکار گرفت.
