به گزارش مرز اقتصاد
آیین بزرگداشت فرخی یزدی، شاعر شهید مشروطه و اسطوره آزادیخواهی، در نشست فرهنگ و اندیشه کتابخانه و موزه وزیری یزد برگزار شد. در این مراسم، سعید زارع مدیر کتابخانه از جایگاه بیبدیل فرخی سخن گفت، دکتر الهامبخش به سخنرانی پرداخت، استاد علیمحمد میرحسینی تاریخ یزدِ قاجار و ماجرای لبهای دوخته شاعر را واکاوی کرد، استاد حسین مسرت از کشف منظومه گمشده «خوابنامه» پس از نیمقرن جستوجو خبر داد و ادعای تودهای بودن فرخی را ابطال کرد، و شاعران برجسته یزد از جمله آقای بستان، شاعره یزدی و دیگر شعرای محلی با قرائت سرودههای ملی و آیینی، یاد و خاطره این شاعر بزرگ را گرامی داشتند.
بزرگداشت مفاخر فرهنگی هر سرزمین، آیینهای از اراده یک شهر برای ماندگاری است. یزد، سرزمین قنات و قنوت، اینبار میزبان نشستی بود که در آن پرونده یک شاعر شهید، از نو گشوده شد؛ شاعری که دهانش را دوختند اما کلامش نماند: فرخی یزدی. نشست فرهنگ و اندیشه در کتابخانه و موزه وزیری یزد، وابسته به آستان قدس رضوی و چهارمین کتابخانه بزرگ ایران با بیش از ۲۵۰ هزار جلد کتاب، با حضور پژوهشگران، شاعران و دوستداران ادبیات برگزار شد و سرانجام، سندی تازه و نغمههایی پرشور به تاریخیترین لحظه آن بدل گشت.
نخست: سعید زارع؛ فرخی، معمای زنده و تراژدی خودآگاه تاریخ (۴ پاراگراف)
سعید زارع، مدیر کتابخانه و موزه وزیری، در گشایش مراسم با یادآوری دهههای هفتم و هشتم زندگی فرخی، از کنگره بزرگداشت او در چهارم و پنجم اسفند ۱۳۷۸ در دانشگاه یزد سخن گفت؛ همایشی با حضور چهرههایی چون دکتر شاهی، دکتر پاکنژاد، دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن و دکتر محجربنی. به باور او، آن کنگره نقطه عطفی در بازشناسی فرخی در حافظه معاصر یزد بود.
زارع فرخی را «معمایی زنده» توصیف کرد که غزل سنتی را — که تا پیش از او در چارچوب عشق و زیبایی میچرخید — به بیانیهای برای میهن، عدالت و کرامت انسانی تبدیل کرد؛ بیآنکه از رشادت لفظی خراسانی و عراقی دست بکشد یا به شلختگی زبانی تن دهد. این پیوند نوآوری و استواری، به باور او، رمز ابدیت فرخی است.
او سپس از مفهومی تازه سخن گفت: «روح بزرگ یزد». مردمی که قنات را در دل سنگ سخت حفر کردهاند، صبوریای تربیت کردهاند که در قامت فرخی متجلی شد؛ شاعری که در برابر استبداد زانو نزد و شکنجه پذیرفت اما ایمانش نلرزید.
زارع در پایان با نقد بیتوجهی نسل جوان به کلاسیکها و غریبگی فرهنگی، از دلبستگی حافظ و مولانا دم زد و با دعوت همگانی به کتابخانه وزیری، از دکتر الهامبخش و آقای فلاکی به سبب برگزاری جلسات ادبی یکشنبهها ستایش کرد.
دوم: دکتر الهامبخش؛ پاسداشت پیوند میان اصالت ادبی و رسالت اجتماعی
دکتر الهامبخش در بخش دیگری از این نشست، با اشاره به ضرورت استمرار جریانهای اصیل ادبی در یزد، بر نقش بنیادین انجمنهای ادبی در حفظ میراث شعر کلاسیک و مشروطه تأکید کرد.
او با ستایش از اهتمام کتابخانه وزیری در میزبانی رویدادهای وزین فرهنگی، خاطرنشان کرد که بزرگداشت فرخی یزدی تنها یک آیین تقویمی نیست، بلکه بازخوانی درسنامه پایداری و آزادگی برای نسل امروز است.
دکتر الهامبخش همچنین با اشاره به برگزاری نشستهای مستمر ادبی در روزهای یکشنبه در این مجموعه، از حضور پر شور جوانان و اهالی قلم قدردانی کرد و آن را نشانهای روشن از پویایی فرهنگی دارالعباده یزد دانست.
او در بخش پایانی سخنان خود، شعر فرخی را فریاد بلند وجدان بیدار جامعه خواند که مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و در هر عصر و زمانی، الهامبخش حقیقتطلبان و آزادگان جهان است.
سوم: علیمحمد میرحسینی؛ یزد قاجار و زمیندارانی که دهان شاعر را دوختند (۴ پاراگراف)
استاد علیمحمد میرحسینی، پژوهشگر تاریخ و فرهنگ یزد، با خواندن ابیاتی کنایی از یزدِ عهد قاجار و پهلوی، به تحلیل اجتماعی عصر فرخی پرداخت؛ دورانی که دو خاندان رقیب اشرافی «مشیروالدوله» و «صدرالدوله» بر سرنوشت شهر مسلط بودند و کاخمانند خانههای اشراف با گرسنگی تودهها — که در جنگ جهانی اول بلوط و نان جو میخوردند — فاصلهای هولناک داشت.
او از تحولات سیاسی، جنبش مشروطه، شعبه حزب دموکرات در یزد و برخورد مستقیم فرخی با حاکم ضیغمالدوله قشقایی سخن گفت؛ برخوردی که به دوختن دهان شاعر انجامید و او را به اسطورهای ملی در رنجبداد بدل ساخت.
میرحسینی به لابی قدرتمند نخبگان یزدی در تهران نیز اشاره کرد؛ شبکهای که نامهایی چون سید ضیاءالدین طباطبایی، دکتر هادی طاهری و مقامات قضایی و اداری در آن جای داشتند و اشراف سنتی یزد را به سمت مشروطهخواهی مدرن و ازدواجهای مؤسساتگونه رهنمون شد.
سرانجام او از دستگیری و شهادت تراژیک فرخی با تزریق زهر به دست دکتر احمدی در زندان قصر در ۲۴ مهرماه ۱۳۱۸ (اکتبر ۱۹۳۹) یاد کرد و از احیای شعر او در چاپهای ۱۳۲۱، ۱۳۴۲ و ۱۳۵۷ به کوشش حسین مسرت و حسین مکی گفت.
چهارم: حسین مسرت؛ ابطال اتهام «تودهای بودن» و کشف ۵۰ ساله خوابنامه (۴ پاراگراف)
استاد حسین مسرت در آغاز سخنان، کتاب «پیشوای آزادی» خود درباره زندگی و مبارزات فرخی (چاپ ۱۳۸۴) را معرفی کرد و سپس به گله از اتهامی ناروا پرداخت: ادعای تودهای بودن فرخی. او با استدلال تاریخی تصریح کرد که حزب توده در مهر ۱۳۲۰ و دو سال پس از شهادت فرخی (۲۵ مهر ۱۳۱۸) بنیاد شد و فرخی حتی در زندان، از همراهی با گروه ۵۳ نفر مارکسیست سر باز زد؛ و در سفر به شوروی نیز به وضعیت اسفبار کارگران اعتراض کرد تا جایی که از «کشور آرمانیشان» اخراجش کردند.
مسرت سپس از ماجرای پنجاهساله جستوجوی خود برای یافتن منظومه گمشده «خوابنامه» گفت؛ قصیدهای که حسین مکی در مقدمه چاپ ۱۳۵۷ دیوان فرخی به مطلع آن اشاره کرده بود، اما اثری از متن کاملش در هیچ منبعی نبود. او دوره روزنامه طوفان و نشریات پیکار، ستاره شرق، آیینه افکار و ایران آزاد را در کتابخانههای ملی و مجلس ورق زد؛ حتی به دیدار احمد خامه، همبندی فرخی در زندان قصر، در کرج رفت و یادداشتهای محسن جهانسوز را بررسی کرد.
نخستین امید از دکتر محمود رشیدی فیروزآبادی (فرزند شیخالاسلام رشیدی و یار فرخی در سفر اصفهان و بختیاری) رسید که ۵۴ بیت از این مسمط را از حفظ داشت؛ اما معجزه نهایی در ۲۵ مهر ۱۴۰۳ رخ داد: کتابخانه ملی اصل برگ چاپشده این منظومه در چاپخانه دولتی تهران را بازنشر کرد و پس از نیمقرن، متن کامل ۷۸ بیتی «خوابنامه» در دست پژوهشگر قرار گرفت.
مسرت سپس بستر تاریخی سرایش شعر را تشریح کرد: پس از فتح تهران در ۲۴ تیر ۱۲۸۸ به دست مجاهدان بختیاری به رهبری سردار اسعد و سردار جنگ و خلع محمدعلیشاه، فرخی که پیشتر «فتحنامه بختیاری» را سروده بود و ۲۰ تومان انعام سردار جنگ را صرف بازگشایی همان مدرسهای کرده بود که پیشتر از آن اخراج شده بود، این مسمط را سرود؛ منظومهای که در آن «ایران» در قامت مادری مجروح به خواب شاعر میآید، از شکوه کیانی و درفش کاویانی و رستم یاد میکند، استبداد قاجار را افکنده میبینید و در پایان با بیت مشهور میبندد: «گر بپرسد کس کجایش این هنر آموخته / گویم این اشعار، با لبهای دوخته!»
پنجم: شاعران و نغمهسرایان؛ نوای عشق و آزادی در سوگ شاعر لبدوخته
در این بخش، شاعران برجسته یزدی با قرائت سرودههای خود، فضای محفل را به عطر آزادگی معطر ساختند. آقای بستان در شعر خود، فرخی را «بلبل خوشالحان گلستان هدف» و «حافظ نامه آزادگی ایران» خواند و به لبهای دوخته و نبرد بیامان او با استبداد اشاره کرد.
شاعره یزدی و دیگر شعرای حاضر نیز با سرودن اشعاری پرشور و غنایی در وصف مقاومت، مسیر خونین و گلوی خفهشده شاعر آزادی را پاسداشتند و بر استمرار راه فرخی تأکید ورزیدند.
واکاوی :
اول: فرخی بهمثابه معما؛ چالش روایتهای تکبعدی از یک شخصیت چندلایه
هر شخصیت تاریخی بزرگ، به نسبت وسعت حضورش در حافظه جمعی، دچار سادهسازی میشود و فرخی یزدی از این قاعده مستثنا نیست. زارع با تعبیر «معمای زنده»، نکتهای روششناختی را مطرح کرد: فرخی را نمیتوان با یک برچسب — شاعر مشروطه، وطنپرست، یا زجرکشیده — به پایان رساند. او همزمان نثارسنج غزل کلاسیک و معمار شعر اعتراض بود و همین دوگانه، پژوهش در حیات او را همچنان ضروری میسازد.
این معما در بازتابهای معاصر نیز خود را نشان میدهد؛ از ادعای جعلی تودهای بودن تا فراموشی عدهای از اصل روز تولد او در تقویمهای رسمی. شاعران و سخنرانان نیز به همین درد اشاره کردند که چرا روز شعرِ چنین شاعری جاودانه نشده است. این خلأ نشان میدهد نهادهای فرهنگی نتوانستهاند پرونده یک شخصیت را بهطور کامل و مستند ببندند.
نشست کتابخانه وزیری، گامی در جهت پر کردن همین خلأ بود؛ نشستی که بهجای تجلیل صرف، دادههای تازه به دست مخاطب داد. تجربه نشان میدهد معمای تاریخی تنها با همین رویکرد پژوهشمحور — نه مرثیهسرایی — حل میشود.
دوم: صبوری کویر؛ خاستگاه اقلیمی پایداری فرخی
زارع با مفهوم «روح بزرگ یزد»، رابطه جغرافیا و منش تاریخی را برجسته ساخت. مردمی که برای آب، به حفر قنات در دل سنگ پناه بردهاند، پایداری را نه انتخابی، بلکه ضرورت زیستی آموختهاند. فرخی فرزند همین اقلیم بود؛ شاعری که برخورد ضیغمالدوله با او نتوانست سکوت برانگیزد، زیرا سکوت به جنس سرزمین او نمیخورد.
این نگاه، ادبیات را از اتاق مطالعه به سمت بومشناسی فرهنگی میکشاند: چرا در کویر یزد چنین شاعری رشد کرد؟ پاسخ را باید در تلاقی خشکی و ایمان جست؛ جایی که زندگی سخت است اما معنا انکارناپذیر. قنات استعارهای زیباست از همین رابطه: رنج فنی و طولانی برای دستیابی به حیات.
از منظر رسانهای و آموزشی، بازگویی این پیوند اقلیم و شعر میتواند در تربیت نسل جوان مؤثر باشد؛ چنانکه زارع با نقد بیتوجهی نسل نو به کلاسیکها، دعوتی جسورانه برای بازگشت به حافظ و مولانا و از این رهگذر به فرخی برانگیخت.
سوم: یزدِ قاجار؛ اجتماعی از دو طبقه گسسته که شعر را برای اعتراض میخواست
میرحسینی تصویری اجتماعی از میدان جنگ فرخی ترسیم کرد؛ شهر مشترک دو اشرافیت رقیب (مشیروالدوله و صدرالدوله) و تودههایی که در جنگ جهانی اول بلوط میخوردند. این دوگانگی طبقاتی، زمینهساز بروز نزاعهای اجتماعی، شعر سیاسی و ورود شعر به میدان نبرد بود.
در چنین بستری، غزل سنتی که برای تذکرههای دربار سروده میشد، پاسخگوی نیاز جامعه نبود. فرخی زبان شعر را به ابزار حقوقخواهی بدل کرد؛ زیرا جامعه یزد، از درون، نیازمند سلاح کلامی برای بیان دردهای خود بود. شعر مشروطه، تراوش مستقیم همین گسست اجتماعی است.
این واکاوی نشان میدهد که ادبیات اعتراض ایران، مولود شرایط تاریخی بوده و فرخی، پاسخ هنری به بحران ساختاری عصر خویش است.
چهارم: شعر مشروطه؛ پیوند اسطوره با پارلمانتاریسم
تحلیل متنی «خوابنامه» گسستی آشکار با نظریات قدیمی مطالعات ادبی ایجاد میکند که ادبیات مشروطه را گسسته از هویت کهن ایران میدانستند. فرخی با بهرهگیری از نمادهای باستانی شاهنامه — «تاج کیانی»، «درفش کاویانی» و «رستم دستان» — مام میهن را تصویر میکند. این باستانگرایی، تفاخری نژادی نیست؛ بلکه احضار شکوه گذشته برای تحقیر حقارت استبداد قاجار است.
فرخی هوشمندانه مفهوم «مام وطن» را با اسطوره دادگری درآمیخته است. وطن در نگاه او، سرزمینی است که عدالت و کرامت انسانی در آن جاری باشد؛ بنابراین وقتی استبداد محمدعلیشاه بر تخت مینشیند، وطن مجروح و ویران میشود. رستم و کاوه در شعر او نه چهرههای اسطورهای ایستا، بلکه کهنالگوهای مبارزه معاصرند که در قامت مجاهدان بختیاری و مشروطهخواهان تبریز تجسم یافتهاند.
این پیوند میان میراث ملی و پارلمانتاریسم مدرن، پیام ماندگار فرخی است. او مشروطه و مجلس شورای ملی را تداوم دادگری ایرانی میداند، نه یک پدیده تحمیلی بیگانه. بدینترتیب، «خوابنامه» مانفست هویتی نسلی است که برای نجات جغرافیای ایران از تجزیه و تباهی، راهی جز استقرار حاکمیت قانون و نفی خودکامگی نیافت.
پنجم: جنگ سند و حافظه؛ پنجاه سال ممارست برای بازیابی یک منظومه
روند پنجاهساله استاد مسرت برای احیای یک منظومه گمشده، نمونهای آموزنده از اخلاق و متدولوژی تحقیق در مطالعات سندی است. در عصری که شتابزدگی دیجیتال و پژوهشهای گوگلی بنیانهای تاریخنگاری را سست کرده، حضور فیزیکی پژوهشگر در کتابخانهها، دستهبندی جراید پوسیده عهد مشروطه و سرکشی به خانوادههای بازماندگان رجال، ارزش روششناختی بیبدیلی دارد.
رویکرد استاد مسرت نشان داد که تاریخنگاری نمیتواند صرفاً به روایتهای رسمی یا حافظه تدوینگرانی چون حسین مکی اکتفا کند. فراموشی یا جا افتادن یک اثر ۷۸ بیتی با چنان عظمتی در دیوانهای رسمی، حاکی از آسیبپذیری آرشیوهای ادبی ایران در اثر فقدان نهادهای پایدار اسنادی است. اگر تلاش پیگیر برای مصاحبه با دکتر محمود رشیدی فیروزآبادی صورت نمیگرفت، بخش عمدهای از این سروده در محاق فراموشی مدفون میماند.
کشف اصل این برگپهن در چاپخانه دولتی در سال ۱۴۰۳ ثابت کرد که اسناد تاریخی زندهاند و در صورت پایداری محقق، سرانجام چهره مینمایند. این کشف سندی، الگویی برای محققان جوان است تا به متون چاپی موجود اکتفا نکنند و با بازخوانی انتقادی منابع، بخشهای مفقوده ادبیات پایداری ایران را بازیابند.
ششم: جعل تاریخی و مصادره نماد؛ چرا فرخی «تودهای» خوانده شد؟
یکی از آفات مطالعات تاریخ معاصر ایران، پدیده زمانپریشی یا تحمیل مفاهیم دورههای متأخر به شخصیتهای متقدم است. استاد مسرت با دقت ریاضی نشان میدهد که پیوند دادن فرخی با «حزب توده»، خطای فاحش تاریخی است؛ فرخی در مهر ۱۳۱۸ به شهادت رسید و حزب توده در مهر ۱۳۲۰ بنیاد نهاده شد. الصاق عنوان «تودهای» به فرخی، تلاشی از سوی برخی احزاب برای مصادره سرمایه نمادین او، و در مقابل، کوششی از سوی جریانهای محافظهکار برای مخدوش کردن چهره ضداستبدادی وی بوده است.
روابط فرخی با ۵۳ نفر در واپسین سالهای حبس در قصر نیز گواه استقلال فکری اوست. فرخی علیرغم همنشینی در بند، در هیچیک از محافل کمونیستی آنان جذب نشد. تفکر فرخی برآمده از مکتب مشروطهخواهی ملی و عدالتخواهی بومی بر پایه آموزههای مساواتطلبانه بود، نه ماتریالیسم دیالکتیک ارانی و کامبخش. او سوسیالیسم را نه در هیئت یک نظام تکحزبی روسی، بلکه در مفهوم رهایی زحمتکشان از یوغ فئودالیسم محلی میدید.
سرخوردگی فرخی در سفر به اتحاد جماهیر شوروی، محک تجربی این ادعاست. شاعری که در جستوجوی مدینه فاضله رنجبران به مسکو گریخت، با مشاهده انحصارطلبی بلشویکها و بیپناهی کارگران، زبان به انتقاد گشود و خاک شوروی را ترک گفت. این خصلت نقدناپذیری در برابر قدرتهای خارجی نشان میدهد که فرخی یزدی یک آرمانخواه وطندوست ایرانی بود که عدالت را مشروط به استقلال و حاکمیت ملی میخواست.
هفتم: پیکان و قلم؛ همگرایی ایل بختیاری و آزادیخواهان کویر
یکی از فرازهای کلیدی سخنان مسرت، تحلیل مناسبات فرخی با خوانین مشروطهخواه بختیاری بهویژه سردار اسعد و سردار جنگ است. در تاریخنگاری سنتی، همواره تنشی فرضی میان ایلات سلحشور و شهرنشینان ادیب تصویر شده است؛ اما حوادث مشروطه نشان داد که چگونه نیروی نظامی ایلات و بصیرت فکری شاعران در اتحادی استراتژیک علیه استبداد مطلقه همگرا شدند.
فرخی یزدی از نخستین سرایندگانی بود که به ظرفیت دگرگونساز ارتش ملی ایل بختیاری پی برد. سرودن «فتحنامه بختیاری» و سپس مسمط «خوابنامه» پس از فتح پایتخت، نشان میدهد که آزادیخواهان کویرنشین، سلحشوران زاگرس را نه اشغالگر، بلکه نجاتبخش ایران از چنگال استبداد صغیر میدانستند. انعام سردار جنگ به فرخی و صرف آن برای تأسیس مدرسه، بازتاب همگرایی تفنگ و قلم در ساختن جامعه مدنی بود.
این رابطه مبتنی بر باجخواهی نبود، بلکه دادوستدی ایدئولوژیک بر سر سرنوشت ملت به شمار میرفت. فرخی به همان میزان که سرداران بختیاری را در مسیر قانونگرایی میستود، هرگاه نشانی از انحراف از آرمانهای مشروطه میدید، تیغ نقد را تیز میکرد. بدینسان، رابطه او با ایل بختیاری الگویی از تعامل نقادانه روشنفکران با حاملان قدرت نظامی در بزنگاههای تاریخی است.
هشتم: زیباییشناسی رنج؛ از لبهای دوخته تا شعر جاوید
بیت پایانی مسمط خوابنامه—«گر بپرسد کس کجایش این هنر آموخته / گویم این اشعار، با لبهای دوخته!»—یکی از درخشانترین جلوههای زیباییشناسی اعتراض در تاریخ ادبیات فارسی است. در این بیت، شکنجه جسمانی فرخی از یک واقعه تلخ فردی فراتر رفته و به منبع مشروعیت ادبی و رسالت پیامبرگونه شعر او بدل میشود.
فرخی رنج تن را به ابزار تولید متن بدل میسازد. لبهای دوخته دیگر نشانه خاموشی و انفعال نیست، بلکه خود به زبانی برّندهتر و حنجرهای رساتر برای فریاد تودهها تبدیل میگردد. در بلاغت سنتی، مهارت شاعری از مکتب و استاد حاصل میشد، اما فرخی اعلام میکند که استادی او در کوره شکنجه و بیدادگاه استبداد صیقل خورده است؛ سنتی که شعر را نه آرایه تجملی، بلکه سلاح رهایی میشناسد.
این نگرش، شعر مشروطه را از ابتذال مدیحهسرایی قاجاری پاک کرد. وقتی شاعر تاوان کلمه را با گوشت و پوست خود میپردازد، کلامش در جان جامعه نفوذ میکند. بازخوانی این مسمط پس از گذشت بیش از یک قرن، اثبات میکند که استبداد هرگز قادر به دوختن حقیقت نیست؛ کلماتی که با خون نوشته شوند، از تاریکترین اعصار تاریخی عبور کرده و در حافظه جمعی یک ملت جاودانه خواهند ماند.
جمعبندی
نشست فرهنگ و اندیشه کتابخانه و موزه وزیری یزد، فراتر از یک آیین معمول بزرگداشت، پروندهای تاریخی را گشود: پرونده فرخی یزدی، شاعری که نهتنها غزل فارسی را به سمت میهنخواهی و عدالتخواهی رهنمون شد، بلکه با جان خود برای این رسالت پرداخت. روایت این نشست نشان داد که پژوهشهای نوین و کشف اسناد تازه — مانند خوابنامه — همراه با سخنان عالمانه پژوهشگرانی چون دکتر الهامبخش و اشعار شورانگیز شاعران، چگونه میتوانند جعلیات تاریخی نظیر برچسب «تودهای بودن» را ابطال کرده و چهرهای واقعی و ماندگار از شخصیتهای ادبی ایران بازآفرینی کنند.
پیوند میان مدیران فرهنگی، پژوهشگران و اهالی قلم در یزد، نشان داد که این دیار همچنان پاسدار اصالتهای تاریخی خود است. اگرچه فرخی در ۱۳۱۸ جانش را فدا کرد، اما کلام و شعرش هرگز دوخته نشد؛ بلکه امروز در کتابخانه وزیری، در اشعار شاعران معاصر و در قلب هر ایرانی آزاده، جاری و ساری است.
