به گزارش مرز اقتصاد، به نقل از ایرنا، رسول صدرعاملی در کارگردانی «قایق سواری در تهران»، تلاش کرده قصه‌ای ساده متکی بر مولفه‌های کمدی-رمانتیک را روایت کرده و بازیگوشی‌هایی هم در فرم به کار گیرد.

بخش مهمی از خاطرات انسان، به شهری که در آن متولد شده و رشد کرده متصل بوده و به شکل داستان کوتاه جایی پس از ذهن آنها باقی می‌ماند.

سینما به عنوان هنر هفتم، نقشی کلیدی در جان بخشیدن به این قبیل داستان‌ها داشته و توانایی نشاندن تماشاگران پای پرده نقره‌ای را دارد.

به این ترتیب، شهرهای مختلف جهان هر یک خود به شخصیت تبدیل شده و مرکز ثقل قصه‌هایی می‌شوند که علاقه‌مندان پروپاقرص خود را دارد. درست شبیه کاری که وودی آلن در آثار متاخر خود انجام داده و قصه‌ها و شخصیت‌های خود را به شهرهای بارسلونا، رم و پاریس گره زده است. در سینمای ایران نیز گهگاه به نمونه‌هایی از این دست برمی‌خوریم که در آن شهر و جغرافیای آن تبدیل به شخصیت شده و مرکز ثقل فیلمنامه به حساب می‌آیند.

رسول صدرعاملی یکی از همین معدود فیلمسازان است که در فیلم قبلی خود «زیبا صدایم کن»، عمده فیلم را در خیابان‌های تهران گرفته و روی خیابان دوازده کیلومتری ولیعصر مانور می‌دهد؛ از جنوبی‌ترین نقطه این خیابان قصه خود را آغاز کرده و در نقاط شمالی آن پایان می‌دهد.

کاری که این فیلمساز کهنه‌کار در آخرین ساخته سینمایی‌اش «قایق سواری در تهران» نیز به شکلی دیگر انجام داده و تنها مقداری از وجوه نوستالژیک آن در قیاس با زیبا صدایم کن، کاسته است.

فیلم با تصویری شبیه نگاتیوهای قدیمی و دیالوگ‌های بین چند جوان دانشجو به بهانه رفتن یکی از آنها به آمریکا، آغاز شده و سپس با یک فلاش فوروارد بیست و پنج سالی جلو می‌رود.

مهمانی صبحانه روز ۲۸ اسفند و دوستانی که تعداد آنها کمتر از آن سال‌ها شده، ایده ساده‌ای برای آشنایی با شخصیت‌های اصلی کار یعنی مازیار و هدیه است که گذشته‌ای هم با یکدیگر داشته‌اند.

پیمان قاسمخانی که علاوه بر بازی در نقش مازیار فیلمنامه فیلم هم نوشته اوست، از یک ایده تکراری و ساده همچون جا به جا شدن گوشی همراه قهرمان‌های فیلم به عنوان حادثه محرک نخست سود جسته و الباقی داستان را حول محور آن شکل می‌دهد.

از بین رفتن شناسنامه مازیار و بدوبدوهای او در آخرین روز کاری سال برای گرفتن المثنی، موتور حرکت قصه در پرده اول و میانی به حساب آمده که قهرمان خود را در دل شهر به حرکت درمی‌آورد.

در این بین، داستانک‌هایی هم برای عرض بخشیدن به قصه طراحی شده که به خوبی وظایفشان را انجام می‌دهند. برای مثال نیز می‌توان به همراهی اجباری آیدا دختر خردسال هدیه با مازیار اشاره کرد که در ابتدا چندان دوستانه نبوده اما در ادامه به یک رفاقت ظریف از جنس پدر و دختری تبدیل می‌شود. همین طور داستانک‌های مربوط به هدیه که برق را رها کرده و رستوران‌داری می کند. شغلی که فصل بانمکی را با بازی شیرین و بیرونی امین حیایی رقم زده و شوخی‌های خوبی از دل آن بیرون می‌زند. اندک فلاش بک‌ها هم حکم پاساژ داستانی داشته و تماشاگر را بیشتر به سمت مازیار و هدیه متمایل می‌کند.

صدرعاملی در کارگردانی «قایق سواری در تهران»، تلاش کرده قصه‌ای ساده متکی بر مولفه‌های کمدی-رمانتیک را روایت کرده و بازیگوشی‌هایی هم در فرم به کار گیرد که نمونه‌ای از آن را در نماهای هوایی فیلم می‌بینیم. هر چند که تبلیغات شهری مربوط به سرمایه‌گذار فیلم، گاه کاملا توی ذوق زده و گل درشت جلوه کرده و روی ارتباط تماشاگر با فیلم تاثیر منفی می‌گذارد.

انتخاب پیمان قاسمخانی برای شخصیت مازیار، بسیار هوشمندانه بوده و کاملا با کاراکتری که تماشاگر از او در ذهن دارد، همخوان است. مرد میانسال پولداری که برای ازدواج با دختری بسیار جوان به تهران آمده و حال در آخرین روز کاری سال با ماجراهای پیچیده ای مواجه می‌شود. در نقطه مقابل، سحر دولتشاهی آنچنان که باید با نقش جفت و جور نشده و در شیمی رابطه‌اش با مازیار، نوسان زیادی به چشم می‌خورد.

با همه اینها، «قایق سواری در تهران» شکلی از کمدی-رمانتیک به حساب می‌آید که تهران حضور پررنگی در پس زمینه آن داشته و پایان‌بندی مناسبی هم دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *